روانشناسی, مدیریت و رهبری, مذاکره

نظریه بازی ها و شطرنج

پیرامون نظریه بازی ها مطالعه می کردم. مطالب گسترده و بسیار جالبی در متون و مقالات متعدد خواندم. کاربردهای مختلفی از جمله روانشناسی و جامعه شناسی، اقتصاد، سیاست، جنگ و بسیاری دیگر.

با درک مختصر خودم از نظریه بازی ها به یاد شطرنج افتادم. شطرنجی که از 5 سالگی که آن را از پدرم آموختم همواره یکی از بازی های محبوب من بوده است. با افراد بسیاری شطرنج بازی کرده ام و در مسابقات بسیاری که در فدراسیون شطرنج یا در سطح تهران بوده است حضور داشته ام. از شطرنج روی زمین بدون ساعت تا شطرنج با ساعت در زمان یک دقیقه. حتی بارها پیش آمده بود که کار عجیبی انجام دادیم؛ روال چیدمان مهره های شطرنج را تغییر دادیم و آنطور که می خواستیم آنها را چیدیم و سپس بازی را شروع کردیم. باخت ها و بردهای خودم را به یاد آوردم و اینکه در هر بازی به چه دلایلی باخت دادم و به چه دلایلی بازی را برنده شده ام. همه دفعاتی که باخت دادم لزوما ضعیف تر نبودم و همه دفعاتی که برنده شدم لزوما تفکر و استراتژی قوی تری نداشتم. شطرنج این بازی منطقی که از لحاظ منطق و استراتژی بازیگران بسیار شبیه تعریف نظریه بازی ها است زوایای دیگری نیز دارد.

پیش آمده بود حریفی قهرمان فلان شهر بود و اگرچه باید در بازی شطرنج سکوت حاکم باشد و کسی صحبت نکند اما به یاد می آورم که همان حریف که از لحاظ تجربه و تفکر استراتژیک از من قدرتمندتر بود، در یک جمع دوستانه، پس از آنکه در کرکری خواندن و جنگ روانی بی طاقت شد و تمرکزش را از دست داد به سرعت شکست خورد.

تجارب مشابه دیگری به من آموخت در یک بازی سراسر منطقی، همچنان عوامل دیگری هم هستند که می توانند در نتیجه بازی اثر گذار باشند و اگر لحاظ نشوند ممکن است مقدمات باخت ما را فراهم آورند. کم نیستند از این مثال ها که هم موجب باخت من شده اند در زمانی که شایستگی پیروزی را داشته ام و هم موجب برد در زمانی که حریف قدرتمندتر بود.

شناسایی و پیش بینی رفتار بازیگران زمانی که همه از یک منطق و یک تعریف تبعیت نمی کنند، بسیار پیچیده تر می شود چرا که باید بتوانید حتی رفتارهای غیر منطقی طرف مقابل را هم رصد کنید. احساسات شما روی دیگری و احساسات دیگری روی شما اثر می گذارد و از آنجا که بر اساس نظریات مختلف شخصیت شناسی از جمله MBTI هیچ فردی نیست که صرفا منطقی یا صرفا احساسی باشد لذا توجه به منطق و احساس بطور توام در هر تصمیم گیری ضرورت پیدا می کند.

شاید مفهوم نقطه تعادل در تئوری بازی ها مترادف شرایط و لحظه ای در بازی شطرنج باشد که یا هر دو بازیکن آرایش حمله گرفته اند یا هر دو آرایش دفاعی گرفته اند یا یکی آرایش حمله و دیگری آرایش دفاعی دارد و از آن لحظه به بعد هر کدام از بازیکنان نگران است که با هر حرکت بعدی کل مسیر بازی که تا آن لحظه در تعادل بود به ضرر یکی یا هر دو بازیکنان تغییر یابد. این لحظه شاید همان لحظه ای از بازی است که هر دو در دلشان دوست دارند بازی را بهم بزنند و یا در بازی های غیر رسمی، به بهانه نهار یا شام صفحه شطرنج را جمع کنند چون هیچ یک از آینده بازی مطمئن نیست و در شرایط موجود حداقل بجای برنده و بازنده هر دو در حالت تعادل و تساوی قراردارند.

اما اگر حریف شما بداند شما مصمم هستید تحت هر شرایطی بازی را برنده شوید، در شرایط تساوی بالا دو راه پیش رو دارد. اینکه در شرایطی که دورنمایی برای برد ندارد به بازی ادامه دهد و یا اینکه قاطعیت و عزم بازیکن روبرو را درک کند و بدون پرداخت هزینه و تلفات بیشتر بازی را واگذار کند. در این شرایط اگر شما را برای نهار صدا کنند و بگویند بازی را جمع کنید و یا بعد از نهار آن را ادامه دهید، خواهید دید که بازیگر کم انگیزه تر پیروزی طرف مقابل را می پذیرد تا خلاص شود.

همچنین وقتی حریف شما براساس عزم و اراده ای که در شما می بیند، می داند که علاوه بر گزینه های عقلانی، تمام گزینه ها و رویکردهای غیر عقلانی هم مد نظر شما خواهد بود، تمام معادلات تغییر می کند و دیگر نخواهد توانست تصمیمات و رفتار شما را بر پایه ی عقلانیت تحلیل نماید.

Related Posts

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *