روانشناسی

آنچه ما مردها بلد نیستیم . . .

آنچه ما مردها بلد نیستیم

آنچه ما مردها کمتر به آن توجه کرده ایم و به دلیل همین توجه کم مهارت کمتری در آن داریم و شاید حتی کمتر به آن احساس نیاز کنیم، اهمیت ارتباط با همجنسان خودمان است.

اگر چه همه ما با مردهایی از جنس خود ارتباط داریم اما اغلب زمان ما صرف گفتگو درباره سیاست، کار و بیزنس می شود و خیلی کم در این جمع ها به مسائل خودمان می پردازیم. برخلاف این رویکرد مردها، خانم ها مهارت بسیار بیشتری در برونریزی و به اشتراک گذاشتن مسائل شخصیشان با دوستان مورد اعتماد خود دارند. آنها در بیان خود، در همدلی و همینطور یاری گرفتن از دیگران توانایی بیشتری دارند تا جایی که عموما جراحت های روحی یک زن بخاطر حلقه دوستان او به نسبت یک مرد زودتر التیام می یابد. (مردها به غار پناه می برند و یا ترجیح می دهند بیشتر وقت خود را با دوستانشان درمورد کار  گفتگو کنند تا مسائل شخصیشان که ممکن است آنها را آسیب پذیر کند)

این ها را نمی نویسم که بعد از آن راه بیفتیم و به زن ها بگوییم شما درد نکشیده اید و همه دردها و غم ها و آسیب های عالم را ما مردها یک تنه به دوش کشیده ایم. قرار نیست از غم، درد و آسیب دیدن هویت بسازیم یا هویت خود را بر مبنای آن ترسیم کنیم.

این نوشته تنها شاید بتواند تلنگری ناچیز باشد برای خودمان که در جمع های دوستانه با همجنسانمان، مسائل شخصیمان نیز موضوع بحث قرار بگیرند، بتوانیم احساس وصل بودن و حمایت بیشتر دریافت کنیم و از این فاصله هایی که برای القای حس اقتدار و استقلال استفاده می کنیم، بکاهیم. (گاهی لازم است نقاب های اقتدارمان را کنار بزنیم)

بطورمتوسط زنان بیش از مردان عمر می کنند؛ دلایل هورمونی و بیولوژیک بسیاری در این مساله دخیل هستند اما بنظر می رسد یکی از مهارت هایی که به دلیل تفاوتهای روانی زنان موجب افزایش طول عمر آنان شده است، مهارت در گفتگو و ارتباط است.

سبک زندگی مردها به صورتی است که تحت تاثیر هورمون های مختلف بخصوص تستسترون، بیشتر میل به رقابت دارند و استرس و فشار بیشتری را متحمل می شوند درحالی که ممکن است یک خانم هم تحت همین استرس قرار بگیرد اما او راه های بهتری برای خلاص شدن از استرس بلد است (مثلا بلد است چگونه راحت تر در گفتگو با همجنسانش احساسات و تنش روزانه اش را تخلیه کند که به کسی هم آسیب نرسد).

خوشبختانه مهارت آموختنی است و بر خلاف آنچه خیلی از ما فکر می کنیم با درد دل یا بیان ترسها و نگرانیهایمان داریم خودمان را تضعیف می کنیم، در واقع داریم واقعیت هایی از ذات بشر را زندگی می کنیم چون همه ما ضعیف هم هستیم.

 در دراز مدت آنان که ما را می شناسند نقاط مثبت و منفی ما را با هم خواهند دید و شاید زمانی برسد که درک کنیم اصولا چیزی به اسم نقطه قوت و ضعف معنا ندارد چراکه هر نقطه قوتی در پشت خود ضعفی را یدک می کشد و بالعکس.

دراین باره با دانشجویان دوره های شخصیت شناسی MBTI بحث های قشنگی داشته ایم که هر ترجیحی علاوه بر هدایایش، خلاهایی را نیز به همراه دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *